سه شنبه 21 اسفند 97
سلام عزیزانم. اگه طبق برنامه پیش بریم ما دیگه از شنبه به اداره نمیاییم و این احتمالاً آخرین پستی خواهد بود که برای سال 97 می نویسم.
زیباترین حادثه این روزها روز مادر بود که دخترک با تمام سعیش می خواست برام مهمانی بگیره و سورپرایزم کنه. و موفق شد و در گیرو دار خانه تکانی با همسرجان بعد خستگی و قرار چایی نوشیدن، یکدفعه دخترک با کیک و کادو وارد شد. واقعا سورپرایز شدم. عزیزکم! شیرین ترین سورپرایزی بود که برام داشتی و پدر رو مجبور کردی کیک بخره و تو ماشین نگه داره تا به وقتش خودت بیاری و جالب تر اینکه برای کادو برام عینک شنا خریده بود. واقعا سورپرایز شدم و کلی اشک از چشمانم میومد.
هوای اسفند و هیجان و شور و در این میان کلاس های تمرین تئاتر همه چی رو هیجان دارتر می کنه. قراره گروه دخترک روز 23 اجرا داشته باشه و بخاطر همین شور و حالی در بچه ها برپاست. بخصوص آویسا که وظیفه ش از بقیه بیشتر. برای آمادگی بیشتر یه 5 شنبه در کنار بازیگران اصلی در تالار هنر بودیم و جالب که آویسا عمو فتیله ای ها رو نمی شناخت. واقعا ً آقای فروتن بسیار فروتن بودن و مهربان و کلی ارتباط صمیمی با بچه ها داشت و خانم کاظمی عزیز که مثل همیشه با مهربونی و صبوری اجرا رو کارگردانی می کرد. کم کم روز اجرا نزدیک و قراره هر کدوم 5 مهمان ببریم و من دوستای دخترم با مامانشون و معلم عزیزش و خاله بهناز مهربون رو دعوت کردم. انشاءالله اجرای خوبی باشه.
علی کوچولو هم که این روزا بزرگتر شده و گاه با خواهری جونش به آرامش هستن و گاهی نقطه جوش بنده رو بالا می برند که نمیفهم چه میگم و چه میکنم. عاشق تماشای سی دی کارتون و هر کدوم رو شونصد بار دیدن و باز هم سیر نمیشن و نکته جالب اینک تازگی ها متوجه شدم که یک بار سی دی ها رو به زبان فارسی نگاه میکنن و بعد آن به زبان اصلی تماشا میفرماین. چه غل....
خلاصه اصطلاحات کارتونی رو یه آب بهش میبنده و نثار خواهر جان میکنه. با همه شیطنت هاش احساسی به پاکی آب داره و آنچنان پاچه خواری میکنه که آدم میمونه پسرک از کجاش این اصطلاحات رو درمیاره.
دیروز رو به من : که مامان دیگه ستاره هام داره بزرگ میشه و دارم به جایزه نزدیک میشم.
هر چند مربی جانش گهی راضی و گهی ناراضی هستن و به اتفاق نظر این عقیده داریم که شیطان کوچکی درون پسرک موج میزنه و گاه میگیردش و اون عنان از دست میده و نمیدانه چه میکنه و چه میگه.
تا دخترک سمت درس و کتاب میره سریع اشیاء مورد نیاز از جمله پاک کن و تراش گم میشن و جنگ داخلی شروع میشه و وقتی حوصله ش سر میره میگه خواهری چقدر درس داری؟؟
خانه تکانی مان را به همت من و همسرجان دو هفته اول اسفند به پایان بردیم تا همسرجان بتونه به جامعه مشتریان بانک خدمات ارزنده ارائه بفرماید البته با فراغ بال.
در خانه تکانی هم کلا خواهر برادری مشغول بودن و آخر مجبور شدیم با یه سری اسباب بازی بفرستیمشون حمام جهت شستشوی اسباب بازی. هر چند آویسا خانم مسئول رسیدگی و دسته بندی پلاستیک های آشغال شد و هر پلاستیکی که تا میزد در برگه یه امضا می کرد و بالاش نوشته بود وظیفه پلاستیک ها با من شد و به زودی کل صفحه پر شد از امضاهای دخترک.
آخر ماهی هم اردوی سرزمین لی لی پوت برای بچه ها گذاشتن و دختر جان تا دو روز قبل مشغول تدارک بود که چنین کنم چنان کنم و بابای خسته از اداره رو با خودش برد خرید و کلی خرید کرد و به قول خودش می خوام کلی خوش بگذرونم.
نکته جالب دیگه نقاشی های آویساست که همش با افتخار میگه من سبک کوبیسم کار می کنم و واقعا گاه برام جای تعجب داره که تو این سن به این شکل....
بگذریم خلاصه اسفند و خانه تکانی و روز مادر و کلاس های تئاتر و مهمانی های دوره ای و خرید و باقی امور در حال طی شدن هستن و ما به سمت بهار زیبا در حرکتیم.
امیدوارم بهار امسال زیباترین بهار باشد پر از سبزی و شور و حال و همه دوستان و گل هاشون و گل های من و خانواده هامون زیباترین ها براشون رقم بخوره . تعطیلات تون پر از انرژی های مثبت و سالی پر از نور همراهتان....
عکس های تئاتری


تولد آقای بابایی مربی عزیز



نقاشی های دخترک



سورپرایز روز مادر

عکس های سرزمین لی لی پوت


روز جشن علی در مهد




سه شنبه 21 اسفند 97 


